blog.ir :: بلاگ
-
تاریخ: 1396/6/24 ساعت: 20:48
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشن...
خوش بودن *
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 13:14
رویا چه دراز می شود و می رسد به جاده ای میان دو کوه آن گاه خش خش علف هاست در سراشیبی. "بیژن الهی" نوشتم: خیلی حسرت شمال و بارون هاش را می خورم. چیزی در حد عقده ای شدن! عصبانیم چون سفری که دوست داشتم را نرفتم، چون هوا بیش از حد آلوده شده است و می دانم پا بیرون بگذارم به سرفه می افتم. چون باد خشک سرد ...
عطف
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 13:14
به "سرچ ها"ی این روزهایم فکر میکنم. دغدغههایم، سوالهایم، آرزوهایم، خواستههایم. وقتی کسی را دوست داری چیزهایی که برای او دوست داشتنی هستند برایت جذاب میشوند، یا لااقل قابل توجه. این هم بخشی از دوست داشتن است. اشتباه است؟ "ساعتی میزان آنی، ساعتی موزون این/ بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش"؟ ب...
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 13:14
بعضی چیزها را نمیشه نوشت و خیلی چیزها هم هنوز در من ته نشین نشده اند که بتوانم از آنها بگویم. دو سال گذشت. همین قدر تک جمله ای و سوت و کور. صحرایی در درونم بود که از صبح زود که بیدار شدم و رفتم بلیطم را کنسل کردم، یکسر حرف می زد و می خواست بیاید مثلا چیزی بنویسد که "من از دوست بودن آموختم" و بعد خود...
حسابان
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 2:28
چقدر درست بودن دشوار است. من الان می خواهم یک مسئله ریاضی به شما بدهم. تصور کنید مثلا سجاد در یک زمینه ای دو تا حق انتخاب دارد: A و B. بعد A راه حل صفر و یکی است. یک که یکتاست و یکتا خداست و از سجاد نیست. صفر هم نه اینکه خوب نباشد، خوب می شود در نهایت و اگر یک نمی شود اما در هیچ بودن یگانه و زیباست....
نقطه
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 2:28
همه اشتباه ها (ها ها ها ها) از من بود.
روزهای سرد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 17:52
1- من شخصیتم سقوط کرده. سقوط آزاد.2- من نمی خوام (و نمی ذارم دیگه) کسی زندگیشو بر مبنای من بچینه. 3- از هیچ چیزی به اندازه این غمگین نمیشم که میگه: تو نخواستی. اونقدر غمگین که می خوام داد بزنم: آره من نخواستم. 4- همه از دست غیر ناله کنند/ سعدی از دست خویشتن فریاد
قول می دهم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 17:52
ساعت که 12 شد دیدم به جایی که قرار گذاشته بودم رسیده ام (البته وقتی داشتم انار دان می کردم گفتم تا فلان جا... کمی بیشتر که آن آخر وقت اضافه بیاید) و سر خوردم توی...ممم... ساعت تنهایی... چرا این موقع شب اشک چشم هایم را گرم می کند؟ خوبی اینجا این است که می دانم کسی آشنا نمی خواند. به هر که آدرسم را دا...
ترمز دستی
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 2:08
امشب دوست دارم در مورد "او" صحبت کنم. کلی موضوعات مهم و غیر مهم در ذهنم مرور کردم که بیایم بگویم که همه نیمه تمام می ماند. نمی دانم تا کی با هم هستیم. نمی دانم... از خودم و او بگویم؟ از خودم؟ یا او؟ دوست دارم امکان این را داشتم که مثلا یک ماه نزدیکش بودم. خیلی چیزها به او بستگی دارد. خیلی چیزهای دلن...
ای مردمان، ای مردمان از من نیاید مردمی
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:13
همه اینها به کناری... من اینکه می گویم نه، دلیلم کاملا پذیرفته است. می دانم که شرح این قصه برای غیر سخت است اما وجود دارد و عینی است. آشفته می شوم و همین خود دلیل محکمی است. مرا با این امور اصلا نسبتی نیست. اووووووووو خدا داند که چه ها باید جور شوند که من از من پا بیرون بگذارم. هر ده سال شاید مثلا ی...
به یاد فاطمه
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:13
باز این چه شورش است که در خلق عالم است... این صدا را از تلویزیون/ رادیو/ لب تاب/ گوشی کسی از هال می شنوم. چقدر عزاداری های نجیبانه را دوست می دارم تا عربده هایی که همسایه بعداز ظهرها از سر کوچه به گوش مان می رساند. من روزی مطالعه تقریبا مفصلی در مورد عاشورا و کربلا داشتم... آن روزها از میان کتاب ها ...
استخوان لای زخم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 8:12
پنجشنبه هفته پیش بود به گمانم شده بودم یک دکتر صحرای واقعی. خیلی خیلی قبل خاری چیزی کف پای بابا رفته بود و او به شیوه همه مردان بی خیالی طی کرده بود تا حالا که دیگر راه رفتن سخت شده بود. فراخوانده شدم به عمل جراحی خانگی با پنس و موچین و سوزن که با سه بار شستن و بتادین و روی شعله گرفتن به زعم خود است...
برسد به دست دوست
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 22:56
سلام آقای کامو امروز توی ذهنم برای شما مدام نامه می نوشتم. یعنی همان وقت که پا توی کتابخانه گذاشتم و مثل همیشه مانده بودم چه کتابی انتخاب کنم. دو سه روز پیش بود یک پیاده روی خیلی طولانی رفتم که تهش سر از کتابفروشی ها در آوردم. توی کتابفروشی مورد علاقه ام رفتم بین قفسه ها و دنبال فلان کتاب گشتم. راست...
لایات لاولوالباب
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:23
همانا گوشواره یکی از زیباترین هدیه هنرمندان به شاعران است.
خاله زنک باشید. حتما
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:23
من و خانواده من که خیلی اخبار نمی بینیم؛ یعنی اخبار صدا و سیما را نمی بینیم. امشب تلویزیون روشن بود و اتفاقی اخبار ساعت 10 پخش می شد و من داشتم خیاطی می کردم و دستم از دنیا کوتاه. فقط و فقط یک خبرش به سمعم (و نه بصرم) رسید. چقدر سبک اخبار گفتن صدا و سیمای فاخر ایران خاله زنکی تشریف دارد. چرا آدم ها ...
لیست خرید روزانه
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 8:23
چه چیزهایی مرا به هیجان می آورد؟ - هوش افراد - ظرافت اشیا - نجابت مردان - سکوت و غرور زنان - اقتدار مردان و زنان - لبخند زیبا و معصوم - آداب و رسوم - اصالت - کسانی که نماز را همیشه به پا می دارند - نماز صبح - صبحانه مفصل - نور صبح جمعه - رادیو وقتی به کار دیگری مشغولی - دامن طبیعت - رستن یک برگ، یک ...
داستان های عامه پسند نه، همه پسند
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 22:15
خدای من. همه همه آدم ها درست می گویند. خدایا پس من اینجا چه غلطی می کنم؟ چرا من اینقدر احمقم؟ آی آدم های مغرور به فلان چیز و فلان چیز، همان هایی که توی کتاب ها نوشته می شود، آنها خزعبلی بیش نیستند. زندگی دقیقا دقیقا همان فیلم های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و رمان های زرد است. خود دانید. شبتون خ...
In memory of Alex
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:16
نامه الکس به اوباما برایم زیبا بود. بوی جهانی پاک می داد. اگر درست در خاطرم مانده باشد یک جایی سیمین دانشور گفته بود کاش دنیا را دست زنها می سپردند. زنهایی که زندگی را خلق می کنند شاید جنگی پیش نمی آوردند. وقتی به بازی ها، دیالوگ ها و عدالت بچه ها نگاه می کنم می گویم کاش دنیا را دست بچه ها می سپردند...
من برای هیچ کجام. می فهمی؟
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 11:51
چقدر بد است که حس می کنم به هیچ جایی، به هیچ کسی، به هیچ فکری تعلق ندارم. دیشب بعد از یک پیاده روی طولانی رفتم و سه لیوان بزرگ آب هویج خوردم. دایی (فروشنده مغازه با سبیل های پر بار) لبخند می زد و می گفت: امروز خیلی تشنه بودی ها. وقت رفتن نه مثل دخترها(/عروسک ها) یی که آنجا بودند و آرام آرام آب میوه ...
حجت ناطق به غیر از ترک قیل و قال نیست.
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 11:51
بدیش این جاست که می فهمم. لعنت به فهمیدن. دروغ ها را. احساسات را. می بینم. می شنوم. به رویشان نمی آورم اما. به من که ربطی ندارد. وقتی دروغت به خودت ضربه می زند خودت می دانی و خودت. من زندگی خودم را دارم. هزار بار هم که دل پاک کنم باز اتفاق می افتد. عکسی، داستانی، نشانه ای از جایی رخ می نماید. حالم ب...