خرید بک لینک

امشب دوست دارم در مورد "او" صحبت کنم. کلی موضوعات مهم و غیر مهم در ذهنم مرور کردم که بیایم بگویم که همه نیمه تمام می ماند. نمی دانم تا کی با هم هستیم. نمی دانم... از خودم و او بگویم؟ از خودم؟ یا او؟ دوست دارم امکان این را داشتم که مثلا یک ماه نزدیکش بودم. خیلی چیزها به او بستگی دارد. خیلی چیزهای دلنشینی دارد اما نمی دانم... با خدا صحبت می کنم. می دانم آخر راهی به من نشان می دهد. آدم خیلی بدی نبودم و گمانم می شود امید داشت که خدا راه نماید. گفتم امید... راستش من هم گاهی ناامید می شوم. از... از...

از اعماق قلب آدم ها خبر ندارم. از آرزوها، امیدها، سختی ها، رنجیدن ها، شکستن ها، ترس ها. امیدوارم هر کسی به زندگیم می آید... بتونم با او مهربان باشم. بخواهم لحظه هایم را با او قسمت کنم تا ته ته دنیا. من مهربانی و خنده زورکی بلد نیستم. وقتی آدم ها می گویند: "آدم ها را از عکس هایشان قضاوت نکنید". وقتی می توانند جلوی دوربین بخندند، پارک و مهمانی و کافه و سفر بروند و بعد زیر عکس های خندان بگویند غمگینند. "کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد." من چنین نیستم. برای همین وقتی به کسی مهربانی می کنم، وقتی می خواهم با او باشم یعنی... هم را دوست داریم. امیدوارم آن قدری بزرگ باشم که آرزوها، امیدها، سختی ها، رنجیدن ها، شکستن ها، ترس های او را درک کنم و دنیایم از این دنیای کوچک یک نفره بزرگتر شود. بدم نمی آید به کسی بدون ترس فکر کنم. ب باهم بودن... ایمان بیاورم به چیزی که دیگر نمی گویمش... نمی بینمش... و به... بی خیال. بگذریم. من یه چیزایی خیلی برام مهم اند. خیلی. تا حس نکنم... تا باور نکنم... بگذریم.



هر چه باداباد. هرچه باد آباد. هرچه بادا باد.



ساعت 1:46 بامداد: خدایا اشکی از گوشه چشمم آمد. من می دانم چه می خواهم. شما هم می دانی. به کسی نه گفته ام و نه می گویم... جوابم دارد یکسره می شود. تو بهم ایمان بده.

برچسب: ترمز دستی,ترمز دستی به انگلیسی,ترمز دستی پراید,ترمز دستی برقی,ترمز دستی زانتیا,ترمز دستی برقی چیست,ترمز دستی سمند,ترمز دستی مگان,ترمز دستی 206,ترمز دستی کشیدن, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:08

صفحه بندی