خرید بک لینک

ساعت که 12 شد دیدم به جایی که قرار گذاشته بودم رسیده ام (البته وقتی داشتم انار دان می کردم گفتم تا فلان جا... کمی بیشتر که آن آخر وقت اضافه بیاید) و سر خوردم توی...ممم... ساعت تنهایی... چرا این موقع شب اشک چشم هایم را گرم می کند؟ خوبی اینجا این است که می دانم کسی آشنا نمی خواند. به هر که آدرسم را داشت پیام داده ام که رفته ام و این 30 -40 نفر هم مرا نمی شناسند و البته باید داد بزنم: خانه هاتان آباد! آهای اینجا خبری نیست؛ برید خانه هاتان. می شود اسمش را مجموعه نوشته های شب گذاشت و بعد صبح حذفشان کرد با اسم "همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد...".

دوست ندارم دیگر از تصمیم هایم با دیگران صحبت کنم. یکسری برنامه ها توی ذهنم ردیف کرده ام... مممم... چه سکوتی... مثل شب های کویر... من هر چقدر هم بارانی باشم از نژاد کویرم. از اتاقم بگویم، اتاق جاندارم؟ سه تا کتاب کنار تختم افتاده اند، همان سه کتابی که این روزها می خوانم. برگه های آ چهار سمت دیگر با خط خطی ها و طرح ها و سکوت ها و فریادها. صفحه فکرها و جدول چله نشینی ام این پشت و دور از چشم همه است. پارسا. چرب لب لابلا (دو روز است کشفش کرده ام و از بودنش بر روی لبم لذت می برم.)

نه... از این هم نمی خواهم بگویم. از... چقدر آدمی (یا من) جالب است. حرف های بیهوده راحت بیرون می آیند اما بعضی تصاویر و حرف ها هستند صدایشان و حتی فریادشان را می شنوی و نمی توانی بگوییشان... خیلی که داغ شوی مثل امشب سر نماز شب به هیئت یک قطره اشک بیرون می زنند. حرفی در دلم دارم که می دانم هیچ کسی، هیچ کسی عمق آن را درک نمی کند. یعنی نمی پذیرد... سکوت می کنم و می کذارم رمان بگذرد و آن را چون پرنده ای به سوی خدا می فرستمش.


یک روزی میگم یا ازش عبور می کنم.

برچسب: قول می دهم,قول می دهم مرا نشناسی,قول می دهم که,فیلم هندی قول می دهم,به خودم قول میدهم,من به خودم قول میدهم,من به تو قول می دهم,من قول می دهم,فیلم سینمایی قول می دهم,دانلود فیلم هندی قول می دهم, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:52

صفحه بندی