باز این چه شورش است که در خلق عالم است...
این صدا را از تلویزیون/ رادیو/ لب تاب/ گوشی کسی از هال می شنوم. چقدر عزاداری های نجیبانه را دوست می دارم تا عربده هایی که همسایه بعداز ظهرها از سر کوچه
به گوش مان می رساند. من روزی مطالعه تقریبا مفصلی در مورد عاشورا و کربلا داشتم... آن روزها از میان کتاب ها کتابی خیلی توجهم را جلب کرد. کتاب صحنه ها را خوب و با جزئیات توصیف کرده بود. خیلی اشک ریختم... اما کمی پیشتر که رفتم جایی دیگر خواندم از اندوه بزرگ... از اینکه نباید زخم های این روز را این چنین عیان کنند. که این غم حرمت دارد. اینکه مومنانی که این واقعه را درک کرده اند با اشاره ها به سکوت دچار می شوند نه با شرحه شرحه کردن انسان ها... فاطمه دختر خاله مامان... وقتی خاله بزرگ که همیشه به من: صنم سیمای در دندان می گفت فوت شد فاطمه تنها بود. خیلی تنها... بی کس... نمی خواهم داستان زندگیش را بگویم. آن روز بر سر مزار همه خاله بزرگ ها به اضافه دخترانشان و سایر اقوام بلند بلند گریه می کردند. فاطمه اما آرام چادرش روی صورتش کشیده بود و هیچ نمی گفت با چشم هایی رک زده. صورت کشیده گندمگونی که آرام گوشه قبر نشسته بود با حجم بزرگی از اندوه. برایم شبیه زنی بود که روزی چهره اش را نقاشی کرده بودم، حالت غم نجیب چشمانش را... وقتی که غربت تو را احاطه کرده باشد.
غم از حد که برون شد... باز این چه عزا و چه ماتم است؟
برچسب: به یاد فاطمه,دانلود اهنگ به یاد فاطمه,
نویسنده: پرهام کوهی
تاريخ: جمعه
16 مهر
1395 ساعت: 8:13