خرید بک لینک

یک روزی یک شیشه داشتم پر از درهای نوشابه. من تخیلم از دیگر داشته هایم مثل پول یا دانش بیشتر است. شاید فیلمی را نتوانم ببینم و فقط در مورد آن جایی یا از کسی بخوانم یا بشنوم. تخیلم آن را می سازد با دقیقترین جزئیات. من هنوز همان کودکی هستم که روسری ها را روی زمین پهن می کرد و فکر می کرد شهربازی رفته است. هر روسری یک وسیله بازی بود. یکی چرخ و فلک. یکی کشتی سبا. یکی قو. من بیست و هفت سال ندارم. شاید 54 سال یا حتی 71 ساله باشم. من در خیالم چندین و چند برابر زندگی کرده ام. به کارخانه ذهن من هر چه بدهید یک خیالی خلق می کند. نه یک تصویر ساده دو بعدی. یک تصویر چهار بعدی. زمان دوم زندگی من. توی این شیشه پر بود از درهای نوشابه چون من پیکسل ها را یک جایی دیده بودم و این ها آنقدری هنوز زیاد نشده بودند که بدانم پیکسل را هم مثل همه ی همه چیزهای این دنیا عده ای می فروشند و عده ای می خرند. گمان می کردم پیکسل یک دکمه بزرگ بوده است که صاحب خلاقش داده است به خرازی روی آن پارچه بچسبانند. مثل قدیم ها که مامان سر پارچه لباس ما را می برد خرازی و او دکمه ها را ست لباس ها در می آورد (با یک دستگاهی که بچه دستگاهی بود که توی کارخانه ساخت ظروف لعابی دیدم.) در خیال من پیکسل مشاهده شده ایکس و وای و ظدش ضبظ شد و نتیجه شد درهای نوشابه و ایستک. همان زمان ایستک خور شدم. ایستک می خوردم که درهای فلزی جمع کنم. برای من البته بهتر شده بود. برای من که تفاوت چندانی در انتخاب نوشیدنی وجود ندارد می توانستم افتخار کنم مثلا من فقط ایستک می خورم و البته کسی نمی دانست برای در فلزی آن. روی درهای فلزی علائم و نمادهایی و کلید واژه هایی با رنگ و روغن می کشیدم و به زور سعی می کردم با فیکساتیو بوگندو آنها را ماندگار کنم. کم کم آدم های دور و به ندرت نزدیک برایم جذاب شدند. شروع کردم توی کفی در نوشابه عکس دوست داشتنی هایم را بچسبانم. عجیب این بود که همه زن از آب در می آمدند. مثل حکم زیبایی در ذهن من که نمی توانم هیچ دختری را زشت ببینم و توی ذهنم می گویم اگر پسری این دختر یا زن را بخواهد چقدر چیز دوست داشتنی وجود دارد و در مقابل نمی توانم بگویم پسری زیباست. به یک نقطه ای پرت شدم که هیچ کسی را نداشتم. برای قوت قلبم این قاب ها را برداشتم و توی کمدم چسباندمشان. اخیرا نه نشانه ها و کلیدواژه ها و حکمت ها و نه آدم های دوست داشتنی بلکه انسان های آزاد که برای من معنای اصالت دارند جالب توجه شده است. می خواهم باز هم درهای نوشابه را پر از آدم های آزاد کنم. نمی دانم اما به چه تعداد در نوشابه نیاز پیدا خواهم کرد.

برچسب: نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:51

صفحه بندی